

تمام نقطه های سیاه خالکوبی سرنوشتم
آبی شدن
من یادم نیست آبی رنگ چی بود
آواز قناری همسایه؟ماهی درون حوض؟
شاید آبی، رنگ کودکیم بود کنار بازی ها
خنده های معصومانه
که هرگز تکرار نشدن
شاید هم برق نازک حلقه تقدیر بود گرد انگشتم
هرچی که بود
سالها اونقــــــــــــدر گذشت
که لابلای زخمام فراموش کنم
سیاه، همون آبی بود
یا آبی، آبیِ آبی؟

اون دور دورا
گناهم
گناه نکردن بود
و اينه ها
صاف بودن و شفاف
الانا
روبروی هر اينه که واميستم
مي بينم
ترک خوردم
يه ترک عميق
تمام رخنه های وجودمم
داد ميزنند
سقوط کردی سحر
سقوط
...
..
.
يه چيز ديگه
من نميدونستم ستاره ها هم ميميرن . اره همشون ميميرن. دلم واسشون سوخت بعدشم برا خودم اخه اگه اونام بميرن
اون شبا که تا صبح بيدارم
....
دستم به زمین رسید

تولدم تسلیت!

مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرا
درس غم داد در این مدرسه استاد مرا
کاش مادر ایام نمی زاد مرا!!
اگه راستشو بخواين تولدمه اينم كيكشه نوش جونتون عزيزاي دلم.

خلاصه بگم با همه دوستاي عزيز وبلاگيم هستما شنیدین كه کادو میخوام.
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام بلورم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خوانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باز هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی چند بر آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش که فدا دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
به تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نگسستم، نرمیدم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
نگسستم، نرمیدم
اشکی از شاخه مهتاب فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک بر چشم تو لغزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت آن شب و شب های دگر هم
نگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو من به چه حالی از آن کوچه گذشتم

و اين منم ... دختركي تنها ... خط نوشته ای نا تمام يافتم ... گمانم از آن روزهایی که هنوز این همه اتفاق ناخواسته ... تقويمم را سياه نکرده بود! و چه ناشکرانه نگاشته بودم که امروز در حسرت آن روزها هم مانده ام به درد ... تمامش کردم چنان که شايسته ی نوشتن گردد در اين صفحه ی به مرگ ِ سکوت ... مُرده ! آخرين کلامم باشد شايد ... با تو ! و باز به ميهمانی شب های لاجوردی ات آمدم ... چنان هميشه بی دعوت! کاش همان بودی هنوز ... که شناخته بودم !خواستم تمام خواسته هايت را ! تمام آنچه که بر آمد و بر نيامد از دستم ... هرچند اگر تو ... ديگر تو نباشی ! هرچند فراموش شده باشی به حرف های نا محترمانه ! و فراموش کرده باشی همه چيز را به لمس انگشتانی موزون و نگاهی سرشار از برق عاشقی ! رفتی ... به دنبال رنگ و لعاب هايی همه از جنس مجاز ... رفتی ... چنان که دورترينی از من ... تو که نزدیک ترينم بودی!!!
ماندم که می خواستم بمانمت ... رفتی ... هرچند به خيالت مانده ای هنوز! خفقان می گيرم به سکوت که مقصودم را چنان که دوست داری ... فهميدی ... نه چنان که منظورم بود ... من فراموش شدم در زير خروارها کلام ناپسند و رفتار ناشایست و تهمت ناروا ! من ... مُردم به احترام خوش بودنم آنها که دوستشان داشتم ! من ... افتادم به سنگ حسادتی که کسی به تکيه گاهم زد ... و به سستی پايه های کسی که به نام تکيه گاهم بود نه به معرفت ! چه اهميت دارد بودن و نبودنم برای کسی که ديگر نيست ! که ديگر نمی تواند باشد!!! گمانم به تورق صفحات تقويم، يک سال و چند روز گذشته باشد از آن روز که کسی آموخت مرا که زمزمه کنم زير لب : و اين منم دختركي تنها در آستانه ی فصلی سرد ... می روم که بمانی و خوش بمانی و آسوده بمانی ! می روم که دروغ هايت رنگ حقيقت گيرد و نقش هايت به زندگی ات نزديک تر باشد ! يادت باشد به چند فروختی ام !!! همين و ديگر هيچ ...
و چراغ شب يلدای کسی باش گلم ...
و بهار و نسيم، و نگار و نديم، ودل آرام و تسلاي كسي باش گلم ...
ابر شو، باران باش، برف كوهستان باش، ياري پنهان باش ...
چشمه جاري صحراي كسي باش گلم ...
زندگي دريايي است، پر تلاطم، پر موج ...
گاه موجي آرام ...
گاه موجي در اوج با دلي دريايي،
زورق و ساحل درياي كسي باش گلم ...
اختري كن هر شب، خاوري كن هر صبح روشني كن هر روز،
ياوري كن هر دم ...
ماه و خورشيد كسي،
قهرمان غم و كم هاي كسي باش گلم ...
جرسي، نفسي، و مسيحاي كسي باش گلم ...
سلام دوستاي گلم.![]()
شرمنده همتونم ببخشيد كه انقد دير آپ كردم.![]()
حلول ماه مبارک رمضان بر تمام روزه داران مبارک.
![]()
من رو هم دعا كنيد يادتون نره هااااااا ![]()
![]()

از زندگی فرسنگ ها فاصله دارم
از جوانی ام که نگویم...
این چه آتشی است بر جان ما، که هیچ گاه خاموشی ندارد
نمی گویم صمیمی، نمی گویم پاک و نمی گویم زلالم
اما!
من کودکی 21 ساله ای هستم که هنوز مشقت و آشفتگی های
دنیای فلاکت بارش را درک نکرده است
و این زخمی است عمیق، بر دلم، بر جانم و بر تمام زندگی ام
می نشینم و می نگرم!
شکستنم را
نابودی ام را
و تمام تباهی ام را.
ای کاش برق چشمانم به مانند کودکی ام بود
به ماند روزگاری که با تمامی اندک خوشی ها، بیشترین ها از آنم بود.
ای کاش همان دختر بچۀ ٩ ساله ای بودم که با تمام اشتیاق، کاج کهن سالی را به
آتش کشید.
ای کاش می توانستم هر آنچه آزارم می دهد به آتش بکشم.
افسوس که هنوز سر از لاک بیرون نیاوردم....
دوستت داشتم
میدونی چرا؟
چون حس می کردم با تو عشق تو وجودم زنده شد.
چون با وجود تو احساس می کردم دوباره متولد شدم.
یه احساسی که تو اصلا شاید هیچ وقت نفهمی یعنی چی
هر چی عشق و احساس داشتم به پات می ریختم. تو هم تظاهر میکردی یه وقت کم نیاری.
به خاطر همین هر روز بیشتر از دیروز دلم برات تنگ می شد.
اونقدر لایق دونستمت که دو دستی قلبم رو تقدیمت کردم .
تو هم به اصطلاح نامردی نکردی . دو دستی اونو چسبیدی و گفتی خوب ازش نگهداری میکنم. مطمئن باش جای خوبی سپردیش.همیشه میگفتی من با همه ی آدم بدا فرق دارم. من مثل اونا نیستم...
میدونی اعتماد کردن یعنی چه؟ اعتماد خیلی سخته خیلی. اونم توی این زمونه ی نامرد. اما من به حرفات . به نگاهات و به چشمات اعتماد کردم.
درست زمانی که بهت عادت کردم بی احساسی رو تو وجودت دیدم . دیدم که کم کم داری روی تموم احساسات من پا میذاری. دیگه باورت ندارم . نمی خواستم این رو بگم...
اما تو رفیق نیمه راهی. بارها بهم ثابت شد. هر دفعه خودم رو دلداری میدادم که همه چی درست میشه اما نه تو هیچ وقت نخواستی من رو بفهمی چون هر وقت بهت احتیاج داشتم ... هر وقت احساس تنهایی میکردم و به دلگرمیت نیاز داشتم پشتم رو خالی کردی و من رو تنها گذاشتی ... اینه رسم رفاقتت؟!!
کاش میفهمیدی با قلبی که امانت گرفتی بد تا کردی .حالا میدونم تو با همه ی آدم بدای دیگه فرق داری... آره فرق داری . همه ی آدم بدا قلب دیگران رو یه بار میشکنن. اما تو روزی چند بار قلب من رو میشکنی. روزی چند بار من رو میکشی و دوباره زنده میکنی. بارها روی قلب شکسته ام پا گذاشتی و له کردی و بی تفاوت گذشتی.
میدونی چیه؟ نه نمیدونی. یعنی هیچ وقت نخواستی بدونی . هیچ وقت حاضر نشدی حتی یه بار به خاطر کسی که همیشه به خاطر تو غرورش رو له میکرد از غرور لعنتیت دست بکشی. دیگه میخوام دوست نداشته باشم.شاید اینجوری یه ذره بتونی احساس من رو درک کنی. نمیدونم... شایدم مثل بقیه چیزا از اینم خیلی ساده بگذری. اما این رو بدون ...
نمی تونم ب ب خ ش م ت...
دلی شکست و هیچ کس صدایش رانشنید
آری دل عاشق بی صدا می شکند

چه شاد باشی چه غمگین، چه با تو چه بی تو زندگی در جریانه
یادت باشه زندگی بهت اجازه می ده دو کار باهاش انجام بدی
یا بهش کام بدی یا ازش کام بگیری
حالا تو دلت می خواد جزء کدوم گروه باشی؟
غبطه خوردن خوبه برای به دست آوردن نداشته ها
اما ما آدما هیچ وقت غبطه صفات خوبی رو که نداریم نمی خوریم!
یه سئوال؟
چه کسی رو تو کره خاکی از همه بیشتر دوس داری؟
خدا – مادر – پدر – فلانی – دوست ؟
زور نزن ... هیچ کدومشون نیست!... توخودتو از همه بیشتر دوس داری...
چون اصلا اگه خودتودوس نداشته باشی نه می تونی کسی رو دوس داشته باشی نه کاری بکنی...
یه کم فکر کن می بینی غیر از این نیست!
حالا هیچ کسی یا هیچ چیز – حتی خیلی عزیز -ارزش داره این کسی رو که اینقدر دوس داری یعنی خودتو بخاطرش اذیت کنی؟ ناراحت کنی؟ برنجونی؟
فقط یه چیز بهت بگم:
با خویشتن نشستن در خویشتن شکستن
آرامش معناي واقعي خوشبختي ست.
مثل اولين شب که با هم خفتيم خوشبختيم
مثل اولين شب که با هم درخواب مرديم ... خوشبختيم
مثل اولين شب که در خاک خفتيم ... مرديم
وقتي معني آرامش را در سکوت دنياي خود مي خواني
خوشبختيم
آرام باش